علی سورنا به بچت بگو

به این پست چه امتیازی میدهید؟

میانگین امتیازات 3.7 / 5. تعداد رای : 3

از رنگ و طعم پول یا حبس و درد و زور ستاره هایی که با طلوع غروب کردن تو شروع رسوب کردن ازقلم از قلم شدنو قفس از نفس از طرف من به بچت بگو که شب شروع سوختنِ شمع بود یکی همیشه قربانی روشن شدن بود بگو از طرف منکه لبو هر طرف من به نخ وقت گفتن حق دوختن درده من و هزار تا من نه غرب نه حتی عر نه آهو اشکو طرب نه دولت و سلطنت نه خوده وطن بود اینا رو به بچت بگو ازقول من که زخم ماها جاش نبود روی کمره داس موند ضعف ما آواز نبود کوک غلط ساز بود رشد واسه اون بود که همیشه آروم بود به اندازه خار نبود اون جایی که یاس موند درد مرگ پدر نبود مرد بی پدر بود ضربه ی تبر نبود دست بیسپر بود میلاد که تار شد عزا خبردار شد شهر پرغلام بود که رئیس جبار شد به بچت بگو که دست بندو خون و حسرتو جنون و لبخندمون بد تر از حتی صد تا صد تا میله بود درد ما دیگران نبود درده ما همدیگه بود به بچت بگو به بچت بگو از پولو دراومدت از این کاغذای مزخرف و ضرورتش بگو چه بلایی آوردی سرِه برادرت بهش بگو دیگه بهش عمو نگه بگو زاییده ی کدوم یکی از تیکه های جنگی یا زاییده ی شیکم کدوم ج*ده ی فرهنگی آسه شهره فرنگی هر رو یه رنگی سبزی زردی آبی یا بنفشی بگو نمادو پرچم افکار می گیره غم امروز جلوی فردارو می گیره گشنه ها پرنده هارو زدن کشتن بگو سفره ی خالی جلوی پروازو میگیره به بچت بگو به بچت بگو

00:00 / 00:00
نظرات
برچسب های مرتبط
بستن